فرهنگ لغت

صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۴۸۱

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

هر که پیش از مرگ مرد از یک جهان غم شد خلاص هر که بیرون رفت از عالم، ز عالم شد خلاص تنگدستی راست لازم گریه بی‌اختیار تاک تاآورد برگ از چشم پر نم شد خلاص

معنی صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۴۸۱ | فرهنگ لغت