فرهنگ لغت

صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۳۹۰

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

چندان که ممکن است کسی مردمی کند دم را چرا علم کند و کژدمی کند؟ نان جوی به سفره هر کس که هست ازوست آدم زبان خویش اگر گندمی کند طوفان نوح، کودک دریا ندیده‌ای است جایی که آب دیده ما قلزمی کند

معنی صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۳۹۰ | فرهنگ لغت