فرهنگ لغت

صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۳۶۸

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

محنت مردم آزاده فزونتر باشد بار دل لازمه سرو و صنوبر باشد عالم خاک بود منتظم از پست و بلند مصلحت نیست ده انگشت برابر باشد می‌توان شمع برافروخت ز نقش قدمش هر که را آتش سودای تو در سر باشد

معنی صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۳۶۸ | فرهنگ لغت