فرهنگ لغت

صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۳۶۴

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

ترا که چتر زراندود آفتاب بود هلال عید به اندازه رکاب بود همان خورم به رگ خواب نیش بیداری اگر چه بسترم از پرده‌های خواب بود مزن به شیشه ما سنگ محتسب زنهار کبوتر حرم ما بط شراب بود

معنی صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۳۶۴ | فرهنگ لغت