فرهنگ لغت

صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۳۵۷

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

مس وجود مرا درد کیمیا باشد طلای بی‌غش من درد بی‌دوا باشد حصار عافیت من شده است درویشی دعای جوشن من نقش بوریا باشد ز آشنایی مردم، گزیده هر کس شد کناره گیرد ازان سگ که آشنا باشد

معنی صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۳۵۷ | فرهنگ لغت