صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۱۰۹۸
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
آتش افروز شکر شیرینی پیغام توست زخم پیرای ملاحت تلخی دشنام توست سبزهای کز آتش یاقوت فرسای کلیم میزند جوش طراوت، خط عنبر فام توست ابر سیرابی که بر خارا کند گوهر نثار وز ندامتتر نگردد، التفات عام توست ای تغافل پیشه بر پرواز ما دل بد مکن خاک ما افتادگان در شهر بند دام توست کار خود صائب به تأثیر محبت واگذار این ندیدنها گناه شوخی ابرام توست