صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۱۰۷۷
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
لطف او با دیگران ناز و عتابش بر من است صحبت گرمش به اغیار و کبابش بر من است یک سر مو غافل از حال ضعیفان نیستم گر فتد مویی در آتش پیچ و تابش بر من است کرم شب تابی فلک گر شمع بالینم کند منت روی زمین از آفتابش بر من است میکند هر کس به غیر از حق سئوال از دیگران مشت خاکی بر دهانش زن جوابش بر من است! حاصل فرمانروایی نیست جز وزر و وبال بیحسابی میکند هر کس، حسابش بر من است خشک مغزان را کنم صائب به شعرتر علاج هر که را دردسری گیرد گلابش بر من است