صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۱۰۴۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
توبه از میدر بهار نوجوانی مشکل است تشنه بر گشتن ز آب زندگانی مشکل است سرمهای آواز را چون صحبت ناجنس نیست بلبلان را با زغن هم آشیانی مشکل است میتوان از سست پیوندان به آسانی برید از دهن دندان کشیدن در جوانی مشکل است دل ز من خواهی نخواهی برد آن چشم کبود پنجه کردن با بلای آسمانی مشکل است هر که را چون بوی پیراهن بود چشمی به راه قطع ره کردن به پای کاروانی مشکل است هر گرانخوابی نمیگردد به صائب هم خیال با براق برق جولان همعنانی مشکل است