صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۱۰۳۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
هرزه گو را خامش از تقریر کردن مشکل است شعله را از ژاژخایی سیر کردن مشکل است وصف آن عارض مپرس از چشم شرم آلود من صورت نادیده را تصویر کردن مشکل است شد ز انگشت اشارت ماه نو پا در رکاب سینه را آماجگاه تیر کردن مشکل است کیست زان مژگان گیرا دل تواند پس گرفت؟ پنجه در سر پنجه تقدیر کردن مشکل است قامت خم مانع عمر سبکرفتار نیست آب را از موج در زنجیر کردن مشکل است نیست آسان توبه کردن از شراب لاله رنگ در جوانی خویشتن را پیر کردن مشکل است چون نفس در زیر گردون راست سازد دیده ور؟ سر به بالا در ته شمشیر کردن مشکل است با خسیسان دست در یک کاسه کردن سهل نیست طعمه بیرون از دهان شیر کردن مشکل است نیست چون سرو از لباس فقر ما را شکوهای رخت بر آزادگان تغییر کردن مشکل است حسن در هر جلوه سر از روزنی برمی کند پرتو خورشید را تسخیر کردن مشکل است عیب من از ساده لوحیهای من بیپرده شد موی پنهان در میان شیر کردن مشکل است بر نمیآید ز صحرای پر آتش نی سوار گفتگوی عشق را تحریر کردن مشکل است آه از درد گران بیخواست میخیزد ز دل در کمان سخت حفظ تیر کردن مشکل است برنیاید روغن از جوزی که بیمغز اوفتاد خوابهای پوچ را تعبیر کردن مشکل است صائب از ریگ روان سهل است بردن تشنگی دیده نادیدگان را سیر کردن مشکل است