صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۱۰۲۷
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
از تن خاکی به جد و جهد رستن مشکل است رشته جان را به زور خود گسستن مشکل است رستمی باید که بیژن را برون آرد ز چاه بیکمند جذبه از دنیا گسستن مشکل است در تنور سرد خودداری نمیآید ز نان درد و داغ عشق را بر خویش بستن مشکل است بیدل روشن خداجویی خیال باطلی است این گهر را با چراغ مرده جستن مشکل است در جهان آفرینش ذرهای بیکار نیست در چنین هنگامهای فارغ نشستن مشکل است زندگی چون گشت از قد دو تا پا در رکاب از سرانجام سفر غافل نشستن مشکل است از فضای حق مشو غافل که با این مشت خاک پیش این سیلاب بیزنهار بستن مشکل است تا نباشد آتشی در زیر پایت چون سپند صائب از هنگامه ایجاد جستن مشکل است