صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۱۰۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
با زمین گیری به منزل میرسانم خلق را در بیابان طلب سنگ نشانم خلق را سینه بیکینهای دارم که چون زنبور شهد میشود شیرین دهان از کسر شانم خلق را میکنند از من تهی پهلو چو تیغ آبدار گر چه از طبع روان، آب روانم خلق را این گرانجانان سزاوار سبکباری نیند ورنه از یک ناله از خود میرهانم خلق را نیست از یوسف به جز حسرت نصیب مفلسان از بهای خویش بر خاطر گرانم خلق را چون شراب تلخ، صائب نیست بیکیفیتی حرف تلخی کز نصیحت میچشانم خلق را