شیفتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ په. ] (مص ل.)<BR>۱- دلباخته شدن، عاشق شدن.۲ - آشفته شدن.<BR>۳- حیران شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ په. ] (مص ل.) ۱- دلباخته شدن، عاشق شدن.۲ - آشفته شدن. ۳- حیران شدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شیفتن . [ ت َ ] (مص ) دیوانه شدن و آشفته و سرگشته شدن . (ناظم الاطباء) : شیفتم چون خری که جو بیند یا چو صرعی که ماه نو بیند. نظامی . شیفتن خاک سیاست نمود حلقه ٔ زنجیر فلک را بسود. نظامی . ◄ عاشق شدن . (آنندراج ) (یادداشت مؤلف ). عشق . شیفته شدن . مفتون و دلداده و خواستار شدن : بدیعوصفا بر وصف تو بشیفته ام از آن نباشد پایم همی ز بند جدا. مسعودسعد. ♦ شیفتن به کسی ؛ عاشق او شدن . (یادداشت مؤلف ). ◄ عاشق کردن . شیفته ساختن . (یادداشت مؤلف ). ◄ فریفته شدن .گول خوردن . (یادداشت مؤلف ) : همانا دلش دیو بفریفته ست که بر بستن من چنین شیفته ست . دقیقی . رجوع به شیفته شود. ◄ بیهوش شدن . (آنندراج ).