شیطنت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شیطنت . [ ش َ / ش ِ طَ ن َ ] (از ع، اِمص ) دیوی و شیطانی . (ناظم الاطباء). کاری چون کار شیطان کردن . (یادداشت مؤلف ) : لاف فریدون زدن وآنگه ضحاک وار سلطنت و شیطنت هر دو بهم داشتن . خاقانی . رزق جستن به حیله شیطانیست شیطنت را لقب حیل منهید. خاقانی . ◄ گربزی . سعایت . (یادداشت مؤلف ). ◄ نُکْری ̍. انتربگ . (یادداشت مؤلف ). ملعنت . ◄ کینه وری و دشمنی . ◄ دورویی . ◄ تمرد و خودسری و خودرایی . نافرمانی و سرکشی . (ناظم الاطباء). ◄ سرکشی کودک . شیطانی کردن کودک . در اطفال، شوخ بازی کردن نه در حد و سامان بلکه به افراط و بد. شوخی . (یادداشت مؤلف ).