شیرک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رَ) (اِ.)<BR>۱- شیره، عصاره.<BR>۲- شیرة تریاک.<BR>۳- شراب.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رَ) (اِ.) ۱- شیره، عصاره. ۲- شیره تریاک. ۳- شراب.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شیرک . [رَ ] (اِخ ) دهی است از بخش قاین شهرستان بیرجند. سکنه ٔ آن ٣٧١ تن . آب آن از قنات . صنایع دستی زنان آنجاقالیچه بافی است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٩).
شیرک . [ رَ ] (اِ مصغر) مصغر شیره که نوعی از شراب است . (ناظم الاطباء). شراب . ◄ شیره . عصاره . ◄ شیره ٔ تریاک . (فرهنگ فارسی معین ).
شیرک . [ رَ ] (اِ مصغر) مصغر شیر، یعنی شیر کوچک . (ناظم الاطباء). اُسَید. شیربچه . (یادداشت مؤلف ). ◄ جری و دلیر و پر دل و جرأت . (ناظم الاطباء). دلیر و جری (با لفظ ساختن و شدن و کردن مستعمل است ). (از آنندراج ). ♦ شیرک ساختن ؛ دلیر ساختن کسی را. (آنندراج ). و رجوع به ماده ٔ شیرک کردن شود.