شیرچنگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شیرچنگ . [ چ َ ] (ص مرکب ) با چنگی همانند چنگ شیر. آنکه چنگال وی مثل شیر باشد. (ناظم الاطباء). صاحب چنگ مانند شیر. (فرهنگ لغات ولف ). ◄ قوی چنگال . قوی دست . قوی پنجه : فرنگیس گفت ای گو شیرچنگ چه بودت که دیگر شدستی به رنگ . فردوسی . اگر پیل زوری و گر شیرچنگ به نزدیک من صلح بهتر که جنگ . (بوستان ).