شیرخور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شیرخور. [ خوَرْ / خُرْ ] (نف مرکب ) شیرخوار. (ناظم الاطباء). که شیر خورد. شیرخواره .شیرخورنده . مکنده به لب از پستان مادر : شیری که لبت خورد ز دایه چو شود خون دایه خوردآن خون ز لب شیرخور تو. خاقانی . و رجوع به شیرخوار و شیرخواره وشیر خوردن شود. ◄ در آذربایجان (مخصوصاًدر خلخال ) اختصاصاً به کره ٔ اسب و خر که در سن شیرخوارگی است اطلاق می شود.