شیرجی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شیرجی . [ رَ ] (اِخ ) ابواسحاق ابراهیم بن اسحاق ... شیرجی حنبلی بغدادی . از راویان بود و از عباس دوری و علی بن داود قنطری و جز آن دو روایت کرد و دارقطنی و جز وی از او روایت دارند. مرگ شیرجی به سال ٣٣٢ هَ . ق . اتفاق افتاد. (از لباب الانساب ).
شیرجی . [ رَ جی ی ] (ع ص نسبی ) منسوب است به فروش شیرج که روغن سمسم است و در بغداد هر کس به فروش آن اشتغال داشت او را شیرجی و شرجانی نامند. (از لباب الانساب ).