شیربها
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شیربها. [ ب َ ] (اِ مرکب ) بهای شیر و قیمت شیر. ◄ انعامی که پس از بازگرفتن کودک از شیر به دایه ٔ وی می دهند. (ناظم الاطباء). ◄ مزد دایگی و شیر که به کودک دهند : موسی را به وی [ به مادر موسی ] دادند [ فرعون و زنش ] و اقرار کردند که هر ماهی دویست دینار شیربها به او بدهند. (قصص الانبیاء). ◄ آنچه از قماش و زر و گوهر و سیم که در هنگام عروسی از خانه ٔ داماد به خانه ٔ عروس فرستند. (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از انجمن آرا) (از غیاث ) (از برهان ). پول نقدی که خانواده ٔ عروس از داماد گیرد : اول بیار شیربهای عروس عقل وآنگه ببر قباله ٔ اقبال رایگان . خاقانی . عروس عافیت آنگه قبول کرد مرا که عمر بیش بها دادمش به شیربها. خاقانی . دختری این مرغ به آن مرغ داد شیربها خواهد از او بامداد. نظامی . طوفان درم به آسمان رفت در شیربها سخن ز جان رفت . نظامی . بر عروسیش داد شیربها با عروسش ز بند کرد رها. نظامی . ◄ کابین . دست پیمان .مهر. صداق . صَدُقة. [ ص َ دُ ق َ ] . (یادداشت مؤلف ).