شیربان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شیربان . (ص مرکب ) نگهبان شیر. (ناظم الاطباء). شیروان . آنکه نگاهبان شیر است . (یادداشت مؤلف ) : همی شد دوان شیربان چون نوند به یک دست زنجیر و دیگر کمند. فردوسی . گاو چشم دلیر شوخ گشاد چشم بر شیربان شیرآغال . ازرقی (از انجمن آرا). ♦ شیربان باشی ؛ منصبی به زمان ناصرالدین شاه، و دارنده ٔ آن نگاهبان چند شیر بود. (یادداشت مؤلف ). ◄ (اِ مرکب ) در لغت ترکی به معنی گل سوسن گفته اند. (انجمن آرا) (آنندراج ) (از فهرست مخزن الادویه ).