شید
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ش) (ص.)<BR>۱- درخشنده، درخشان.<BR>۲- نور، روشنایی.<BR>۳- آفتاب.<br>
فرهنگ فارسی معین
(شَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- اندودن دیوار با گچ یا آهک. ۲- در فارسی به معنای مکر و حیله.
(ش) (ص.) ۱- درخشنده، درخشان. ۲- نور، روشنایی. ۳- آفتاب.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شید. (اِخ ) شیده . یکی از شاگردان سنمار که جهت بهرام گور خورنگه و سه دیر را بساخت . (جهانگیری ). رجوع به شیده شود.
شید. (اِخ ) نام دیهی از دیههای طارمین در شمال سلطانیه . (نزهةالقلوب ج ٣ ص ٦٥).
شید. [ ش َ ] (ع مص ) با شید اندودن دیوار را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). بگچ کردن . (ترجمان القرآن ) (المصادر زوزنی ). بگچ کردن بنائی را. (یادداشت مؤلف ). ◄ بلند گردانیدن دیوار را. (از منتهی الارب ). بنا برافراشتن . (ترجمان القرآن ) (المصادر زوزنی ). ◄ آراستن . (یادداشت مؤلف ). ◄ هلاک شدن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه