شیخ محمود شبستری | گلشن راز | بخش ۳۹ - جواب
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
یکی دریاست هستی نطق ساحل صدف حرف و جواهر دانش دل به هر موجی هزاران در شهوار برون ریزد ز نص و نقل و اخبار هزاران موجب خیزد هر دم از وی نگردد قطرهای هرگز کم از وی وجود علم از آن دریای ژرف است غلاف در او از صوت و حرف است معانی چون کند اینجا تنزل ضرورت باشد آن را از تمثل