شیخ زاده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شیخ زاده . [ ش َ دَ / دِ ] (اِ مرکب ) سابقاً ترکهای عثمانی این کلمه را بر واعظ مسجد جامع اطلاق میکردند. (از دائرةالمعارف اسلامی ).
شیخ زاده . [ ش َ دَ ] (اِخ ) شیخ اوغلی، فرزند شیخ صفی الدین اردبیلی . لقبی که هر یک از پادشاهان صفوی را میداده اند. (از فرهنگ فارسی معین، ذیل شیخاوند). رجوع به شیخ اوغلی و شیخاوند شود.
شیخ زاده . [ش َ دَ ] (اِخ ) رجوع به احمد شیخ زاده ٔ لاهیجان شود.