شیخ بهایی | دیوان اشعار | مثنویات پراکنده | شماره ۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
راه مقصد دور و پای سعی لنگ وقت همچون خاطر ناشاد تنگ جذبهای از عشق باید، بیگمان تا شود طی هم زمان و هم مکان روز از دود دلم تاریک و تار شب چه روز آمد ز آه شعله بار کارم از هندوی زلفش واژگون روز من شب شد، شبم روز از جنون