شیخ بهایی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۲۴
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
مضی فی غفله عمری، کذلک یذهب الباقی ادر کأسا و ناولها، الا یا ایها الساقی شراب عشق، میسازد تو را از سر کار آگه نه تدقیقات مشائی، نه تحقیقات اشراقی الا یاریح! ان تمرو علی وادی أخلائی فبلغهم تحیاتی و نبئهم باشواقی وقل یا سادتی انتم بنقض العهد عجلتم و انی ثابت باق علی عهدی و میثاقی بهائی، خرقه خود را، مگر آتش زدی، کامشب جهان، پر شد ز دود کفر و سالوسی و زراقی