شیخ بهایی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۱۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
به شهر عافیت، مأوی ندارم بغیر از کوی حرمان، جا ندارم من از پروانه دارم چشم تحسین ز عشاق دگر، پروا ندارم بهشتم میدهد رضوان به طاعت سر و سامان این سودا ندارم بهائی جوید از من زهد و تقوی سخن کوتاه، من اینها ندارم