فرهنگ لغت

شیخ بهایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۳۰

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

خوش آن که صلای جام وحدت در داد خاطر ز ریاضی و طبیعی آزاد در منطقه فلک نزد دست خیال در پای عناصر، سر فکرت ننهاد

معنی شیخ بهایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۳۰ | فرهنگ لغت