شیبانیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دَ) (مص م.)<BR>۱- مخلوط کردن.<BR>۲- فریفته ساختن.<BR>۳- لرزانیدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دَ) (مص م.) ۱- مخلوط کردن. ۲- فریفته ساختن. ۳- لرزانیدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شیبانیدن . [ دَ ] (مص ) متعدی شیبیدن . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). آرد گندم و امثال آنرا در آب و غیره آمیختن و بر هم زدن . (برهان ) (آنندراج ). مخلوط و آمیخته کردن . (ناظم الاطباء). ◄ لرزانیدن . (برهان )(از ناظم الاطباء) (آنندراج ). رجوع به شیبیدن شود.