شیاق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شیاق . (ع مص ) بستن طناب . (منتهی الارب ). بستن طناب را بمیخ : شقت الطنب الی الوتد شیاقاً. (ناظم الاطباء).
شیاق . (ع اِ) شیق . چیزی که دراز کنند آنرا بچیزی تا چیز دیگری را بدان بندند مانند طناب چادر و غیره . (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). چیزی که در آن کرده شود به آن چیزی تا بسته شود بچیزی دیگر. (منتهی الارب ).