شیار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.) خراش یا شکاف باریک روی چیزی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) خراش یا شکاف باریک روی چیزی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شیار. (ع اِ) نیکویی . (منتهی الارب ). حسن و جمال . (اقرب الموارد) . ◄ لباس . ◄ هیئت . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ نازکی . (منتهی الارب ). ◄ فربهی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ شتران فربه تازه بدن . ج، شیَّر. (منتهی الارب ). ♦ خیل شیار؛ اسبان فربه و زیبا. (از اقرب الموارد). ◄ نام روز شنبه . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). عرب شنبه را شیار و گاهی الشیار میخواندند. ج، اَشْیُر، شُیُر، شیر. (از اقرب الموارد).
شیار. (ع مص ) انگبین چیدن از خانه ٔ زنبور عسل . (منتهی الارب ). شَور. شیارة. مَشار. مَشارة. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به مصادر مذکور شود. ◄ ریاضت دادن اسبان را یا سوار شدن بر آن در وقت عرض بیع یا آزمودن تا بنگرد نجابت و تک آنرایا برگردانیدن وی را، و کذلک الامة. (منتهی الارب ).
شیار. (اِ) شدیار = شدکار. (حاشیه ٔ برهان چ معین ). زمینی را گویند که بجهت زراعت با گاوآهن شکافته باشند. (برهان ). زمین گاوآهن زده . (فرهنگ اسدی ). شکاف که با گاوآهن در زمین کرده باشند. (ناظم الاطباء). اثری که بر زمین ماند از راندن گاوآهن . (یادداشت مؤلف ). زمین شکافی برای تخم ریزی . (رشیدی ). گویا شیار و شدیار و شدکار، دریدن زمین است با نوک گاوآهن و مثل آن بدرازا، و شخم اعم است چه با بیل نیز (گویا) چون زمین را زیرورو کنند باز آن زمین را شخم کرده توان گفت . عمل شیاردن . (یادداشت مؤلف ) : جیحون برِ یک دست تو انباشته چاهیست سیحون برِ دست دگرت خشک شیاریست . فرخی . حق همی گوید بده تا ده مکافاتت دهم آن بحق نَدْهی و بس آسان بپاشی در شیار. سنایی . ◄ زراعت . (برهان ) (ناظم الاطباء). شیاریدن مصدر آن است . (جهانگیری ). ◄ کیل . (یادداشت مؤلف ). ◄ خراش و شکاف باریک که در روی چیزی ایجاد شود. (فرهنگ فارسی معین ).
مترادف و متضاد واژهدان
شانه شخم
فرهنگ طیفی واژهدان
چروک، شخم، چین، آج، برش، دره ترک، درز، پارگی، شکاف قطع رد، جاپا، یادگار کانال موج حکاکی، کندهکاری