شیاد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شیاد. (ع مص ) خواندن شتر را. ◄ مالیدن بوی خوش را به بدن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
شیاد. [ ش َی ْ یا ] (ع ص ) (از لغات مولده ) مکار و حیله باز. (ناظم الاطباء). مکار و فریب دهنده . (غیاث )(آنندراج ). شارلاتان . زراق . (یادداشت مؤلف ). حیله گر. محیل . مکار. (فرهنگ فارسی معین ). کسی که بقصد فریب، خویش را برخلاف حقیقت نشان دهد و یا کاری مخالف واقع کند و آنرا در صورت امر واقعی عرضه کند. فریبکار. سالوس . (از لغات دیوان شمس چ فروزانفر) : تا فضل تو راهش دهد وز شید و تلوین وارهد شیاد ما شیدا شود یکرنگ چون شمس الضحی . مولوی . شیادی گیسوان بافت یعنی علویست و با قافله ٔ حجاز بشهری درآمد که از حج همی آیم . (گلستان چ فروغی ص ٤٨). ◄ ریاکار. (فرهنگ فارسی معین ). ◄ قلندر مسافر. (ناظم الاطباء). ◄ چاپلوس . (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). ◄ آنکه دیوار را با گچ و گل اندود کند. (فرهنگ فارسی معین ).