شگفت داشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شگفت داشتن . [ ش ِ گ ِ ت َ ] (مص مرکب ) تعجب و حیرت داشتن . (آنندراج ). ازهاف . (منتهی الارب ). تعجب . (دهار).غرو. (دهار) (تاج المصادر بیهقی ). عجب . (دهار) (تاج المصادر بیهقی ). تعجب کردن . عجب داشتن : مدارید کردار زو بس شگفت که روشن دلش زنگ آهن گرفت . فردوسی . دام را چه نفع و چه ضر از گرفت زین گرفت بیهده ش دارم شگفت . مولوی . تبسم کنان دست بر لب گرفت که سعدی مدار آنچه دیدی شگفت . سعدی (از آنندراج ). خردمند را که در زمره ٔ اجلاف سخن ببندد شگفت مدار که آواز بربط از غلبه ٔ دهل برنیاید. (گلستان ).