شکیبایی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شکیبایی . [ ش ِ / ش َ ] (حامص ) بردباری . صبر. تحمل . صبر بسیار و حلم و حوصله . (ناظم الاطباء).آرام گیرندگی . صبر و تحمل کنندگی باشد. (آنندراج ). صبر. اصطبار. صابری . صبوری . شکیب . شکیبا بودن . حلم . بردباری . مصابرت . تحمل . (یادداشت مؤلف ) : سخن چون ز گلنار از آن سان شنید شکیبایی و خامشی برگزید. فردوسی . شکیبایی و خامشی برگزید نکرد آن سخن بر سپه بر پدید. فردوسی . خردمندی و رای و فرهنگ تو شکیبایی و دانش و سنگ تو. فردوسی . شکیبایی و تنگ مانده به دام به از ناشکیبا رسیدن به کام . فردوسی . دل دایه بر آن دلبر همی سوخت مر او را جز شکیبایی نیاموخت . (ویس و رامین ). شکیبایی از لاله رخ دور شد هوا در دلش نیش زنبور شد. اسدی . بررس به کارهابه شکیبایی زیرا که نصرت است شکیبا را. ناصرخسرو. شکیباییش مرغان را پر افشاند خروس الصبر مفتاح الفرج خواند. نظامی . همه جایی شکیبایی ستوده ست جز این یکجا که صید از من ربوده ست . نظامی . کنون وقت شکیباییست مشتاب که بر بالا به دشواری رود آب . نظامی . شه از راه شکیبایی گذر کرد شکار آرزو را تنگتر کرد. نظامی . با فراقت چند سازم برگ تنهاییم نیست دستگاه صبر و پایاب شکیباییم نیست . سعدی . تا نباید گشتنم گرد در کس چون کلید بر در دل ز آرزو قفل شکیبایی زدم . سعدی . مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی . حافظ. پس از چندین شکیبایی شبی یارب توان دیدن که شمع دیده افروزیم در محراب ابرویت . حافظ. ♦ شکیبایی بردن ؛ صبر و آرام و قرار بردن : چه رویست آنکه دیدارش بِبُرد از من شکیبایی گواهی می دهد صورت بر اخلاقش به زیبایی . سعدی . ♦ شکیبایی پیش آوردن ؛ صبر و بردباری گزیدن : به آخر شکیبایی آورد پیش که جز آن نمی دید هنجار خویش . فردوسی . رجوع به ترکیب شکیبایی پیشه کردن شود. ♦ شکیبایی پیشه کردن ؛ صبر و سکوت و آرام پیش گرفتن : چون روزگار بر تو بیاشوبد یک چند پیشه کن تو شکیبایی . ناصرخسرو. رجوع به شکیبایی پیش آوردن شود. ♦ شکیبایی کردن ؛ تصبر. (المصادر زوزنی ) (دهار). صبر و تحمل نمودن .قرار و آرام پیش گرفتن : شکیبایی کنم چندانکه یک روز درآید از در مهر آن دل افروز. نظامی . به اختیار شکیبایی از تو نتوان کرد به اضطرار توان بود اگر شکیبایی . سعدی . کی شکیبایی توان کردن چو عقل از دست رفت عاقلی باید که پای اندر شکیبایی کشد. سعدی . ♦ شکیبایی نمودن ؛ شکیبایی کردن . صبر و تحمل نمودن . (یادداشت مؤلف ). تعزی . عزاء. (منتهی الارب ): اعتزام ؛ تحمل و شکیبایی نمودن بر بلا و مصیبت . (منتهی الارب ). ♦ ناشکیبایی ؛ عدم تحمل . بیصبری . بیحوصلگی . (ناظم الاطباء). بیصبری . بی آرامی و بی قراری : اگر صبر نکنم باری سودا و ناشکیبایی را به خود راه ندهم . (تاریخ بیهقی ). رجوع به ماده ٔ ناشکیبایی شود.