شکیبا شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شکیبا شدن . [ ش ِ / ش َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) قرار گرفتن . آرام شدن . متحمل شدن . صبرکردن : صنما بی تو دلم هیچ شکیبا نشود وگر امروز شکیبا شد فردا نشود. منوچهری . چه بودی کزین خواب زیرک فریب شکیبا شدی دیده ٔ ناشکیب . نظامی . شکیبا شد درین غم روزگاری نه درتن دل نه در دولت قراری . نظامی . مگر کز تنعم شکیبا شوی وگرنه ضرورت به درها شوی . سعدی (بوستان ).