شکک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شکک . [ ش ِ ک َ ] (ع اِ) ج ِ شِکَّة. (ناظم الاطباء). رجوع به شکة شود.
شکک . [ ش َ ک َ ] (اِ) طنبوره . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جهانگیری ). طنبوره را گفته اند و آن سازی است معروف . (برهان ). ◄ آواز پای هنگام راه رفتن . (ناظم الاطباء) (از برهان ). شرفاک . شلپوی . شکشک . رجوع به مترادفات کلمه شود. ◄ نام خاری گرد. (ناظم الاطباء). دوژه یعنی خاری که به دامن درآویزد. (انجمن آرا) (آنندراج ) (از برهان ).
شکک . [ ش ُ ک َ ] (ع اِ) ج ِ شکیکة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به شکیکة شود. ◄ ج ِ شَکوک . (ناظم الاطباء). رجوع به شکوک شود.