شکمو
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ش کَ) (ص مر.) (عا.) پرخور.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ش کَ) (ص مر.) (عا.) پرخور.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شکمو. [ ش ِ ک َ ] (ص نسبی ) عبدالبطن . پرخور. شکم پرست . (ناظم الاطباء). در تداول عوام، که بسیار خوردن دوست دارد. بسیارخوار. که همواره خوردن خواهد. شکم پرست . شکمی . شکم پرور. شکم باره . شکم پرداز. پرخوار. شکم بنده . بطن . مبطان . (یادداشت مؤلف ).رجوع به مترادفات کلمه شود. ◄ کلان شکم . (ناظم الاطباء). بزرگ شکم . شکم گنده . (یادداشت مؤلف ).