شکمبه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ش کَ بَ یا بِ) (اِ.) معدة جانوران علفخوار.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ش کَ بَ یا بِ) (اِ.) معده جانوران علفخوار.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شکمبه . [ ش ِ ک َ ب َ / ب ِ ] (اِ) شکنبه . معده ٔ حیوانات خصوص-اً حیوانات علفخوار. (ناظم الاطباء). معده ٔ ستور. کرش . معده در غیر انسان . (یادداشت مؤلف ). یکی از دو خانه ٔ زیرین دل . (لغات فرهنگستان ). اشکمبه .اشکنبه . سیرابی . جانوران علفخوار (گاو، گوساله، گوسفند و غیره ) که محل ذخیره ٔ علف در موقع چریدن آنها است . این قسمت در حقیقت اولین بخش معده ٔ نشخوارکنندگان است که در حکم کیسه ای حجیم برای ذخیره است . سیرابی . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به مترادفات کلمه شود. ♦ مثل شکمبه ؛ پارچه ٔ سست بافته شده . (امثال و حکم دهخدا). ◄ شکم . بطن . (ناظم الاطباء).