شکستخورده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شکست خورده . [ ش ِ ک َ خوَرْ / خُرْ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) منهزم . شکست یافته : لشکر شکست خورده ؛ مغلوب . (یادداشت مؤلف ). کاغی . (منتهی الارب ). هزیمت یافته و فرارکرده از جنگ . (ناظم الاطباء). و رجوع به شکست خوردن شود. ◄ ترکیده و ترک خورده . (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
ناکام بازنده، ناکامیاب، ناموفق مغلوب، مقهور، منهزم (متضاد: پیروز، کامیاب)
فرهنگ طیفی واژهدان
بازنده، باخته، مغلوب، مقهور، منهزم، طرف بازنده، مغبون، متضرر، زیاندیده، پاکباخته، بنده، عاجز، زبون، سخره، مطیع، تسلیم، تابع، مظلوم
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی