شکرگو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شکرگو. [ ش ُ] (نف مرکب ) شکرگوی . شکرگزار. که سپاس نعمت حق یا خلق را بگوید. شاکر. (از یادداشت مؤلف ) : گر ترشرو بودن آمد شکر و بس همچو سرکه شکرگویی نیست کس . مولوی . و رجوع به شکرگزار و شکرگوی شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شکرگو. [ ش ُ] (نف مرکب ) شکرگوی . شکرگزار. که سپاس نعمت حق یا خلق را بگوید. شاکر. (از یادداشت مؤلف ) : گر ترشرو بودن آمد شکر و بس همچو سرکه شکرگویی نیست کس . مولوی . و رجوع به شکرگزار و شکرگوی شود.