شکرگزاری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شکرگزاری . [ ش ُ گ ُ ] (حامص مرکب ) سپاس و سپاسگزاری و ادای شکر نعمت . (ناظم الاطباء) : طریق شکرگزاری ّ این حقوق این بود که در رکاب تو نقد روان برافشانم . صائب . ♦ شکرگزاری کردن ؛ سپاسگزاری کردن . سپاس نعمت حق یا کسی را گفتن . سپاس گفتن : چون فتحنامه به عمربن الخطاب رسید شاد شد و شکرگزاری کرد. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص ١١٤). به زیر عَلَم گودرز پیران را کشته یافت شکرگزاری کرد. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص ٤٦). گر کسی شکرگزاری کند این نعمت را نتواند که همه عمر برآید ز سجود. سعدی .
واژگان فارسی سره واژهدان
نیایش، سپاسگزاری
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی