شکرزخمه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شکرزخمه . [ ش َ ک َ زَ م َ / م ِ ] (اِ مرکب ) کنایه از رسیدن تیر است برنشانه . (انجمن آرا) (برهان ) (آنندراج ). تیری که بر نشانه رسد و برخورد کند. (ناظم الاطباء) : چون ز کمان تیر شکرزخمه ریخت زهر ز بزغاله ٔ خوانش گریخت . نظامی . همی رفت بر باد چون نفس مطرب ز تیرشکرزخمه جانهای شیرین . ابوالبرکات (از آنندراج ).