شکردهن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شکردهن . [ ش َ ک َ / ش َک ْ ک َ دَ هََ ] (ص مرکب ) شکردهان . شیرین دهن . که دهانی شیرین چون شکر دارد. (یادداشت مؤلف ) : خوش بود عیش با شکردهنی ارغوان روی یاسمن بدنی . سعدی . ◄ شیرین سخن . شکردهان . شیرین گفتار. (یادداشت مؤلف ) : سرو بلند بین که چه رفتار میکند شوخ شکردهن که چه گفتار میکند. سعدی . دعات گفتم و دشنام اگر دهی سهل است که با شکردهنان خوش بود سؤال و جواب . سعدی . و رجوع به شکردهان شود.