شکرخند
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شکرخند. [ ش َ ک َ / ش َک ْ ک َ خ َ ] (اِ مرکب ) تبسم و خنده در زیر لب . (ناظم الاطباء). کنایه از تبسم باشد. (انجمن آرا). کنایه از تبسم باشد یعنی در زیر لب خنده کردن . (برهان ). تبسم . (غیاث ). ◄ تبسم خوش آیند. (ناظم الاطباء). تبسم و خنده ٔ شکرلبان، و برق و صبح از تشبیهات اوست . (آنندراج ). خنده ٔ بناز. خنده ٔ زیبا. نوشخند. خنده ٔ سخت از روی نشاط. خنده ٔ نرم و شیرین . (یادداشت مؤلف ) : بسی پالوده های زعفرانی به شکّرخندشان دادم نهانی . نظامی . زُاستخوانم شد سمندر طوطی از رشک هما این نیستان شعله زار از برق شکّرخند کیست ؟ عبداللطیف تنها (از آنندراج ). ◄ (نف مرکب ) آنکه بطرز شیرین و دلپسندی میخندد. آنکه تبسم شیرین دارد.(از یادداشت مؤلف ). آنکه خنده ٔ شیرین داشته باشد. (آنندراج ) : که شاه نیکوان شیرین دلبند که خوانندش شکرخایان شکرخند. نظامی . به داناییش هفت اختر کمربند به مولاییش نه گردون شکرخند. نظامی . حلاوتهای شیرین شکرخند نی شهرود را کرده نی قند. نظامی . از آن یاقوت و آن دُرّ شکرخند مفرح ساخته سوداییی چند. نظامی . به سحر آن دو بادام کمربند به لطف آن دو عناب شکرخند. نظامی . ◄ (اِ مرکب ) سخن آهسته که باتبسم محبت آمیز گفته شود. ◄ هر چیز ملاطفت آمیز و ظریف و دلربا. ◄ (نف مرکب ) جذب کننده . (ناظم الاطباء).