فرهنگ لغت

شکاست

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

شکاست . [ ش ِ س َ ] (از ع، اِمص )شکاسة. بدخویی . درشتخویی . (یادداشت مؤلف ) : پادشاهی بود گوهر نفس او از شراست مطبوع و پناه خلق او بر شکاست موضوع . (المضاف الی بدایع الازمان ).

معنی شکاست | فرهنگ لغت