شویه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شویة. [ش َ وی ی َ ] (ع ص ) تأنیث شَوی ّ. رجوع به شوی شود.
شویة. [ ش َ وی ی َ ] (ع اِ) بقیه ٔ قوم هلاک شده . ج، شوایا. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ (ص ) گوشت بریانی شده . (از اقرب الموارد). شَوی ّ. رجوع به شَوی ّ شود.
شویه . [ ی َ / ی ِ ] (نف مرخم ) مخفف شوینده . غسول . (یادداشت مؤلف ). ◄ (اِمص ) شوی . شستن . رجوع به شستن شود. ♦ پاشویه ؛ شستن پای بیمار تبداربا آب برای کاستن از حرارت بدن . (یادداشت مؤلف ). شستشوی پاها. (ناظم الاطباء). ۩ هر چیز که بدان پایها را شویند. (ناظم الاطباء). ♦ دست شویه ؛ شستن دست . ۩ هر چیز که بدان دستها را شویند. -دهن شویه ؛ شستن دهان . (یادداشت مؤلف ). ۩ هر چیز که بدان دهان را شویند. ♦ روی شویه ؛ شستن روی . (از ناظم الاطباء). ۩ هر چیز که بدان روی را شویند. (از ناظم الاطباء).