شوکل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شوکل . [ ک َ ] (اِ)بادریسه ٔ دوک باشد و آن چوب یا چرمی است مدور که درگلوی دوک محکم سازند، و بجای لام کاف نیز به نظر آمده است که شوکک باشد. (برهان ) (از آنندراج ). بادریسه ٔدوک . (جهانگیری ). شولک . شنگرک . شنگور. بادریسه ٔ دوک . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به مترادفات کلمه شود.
شوکل . [ ش َ ک َ ] (ع اِ) پیادگان، یا میمنه یا میسره . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). سپاه پیاده . (از ناظم الاطباء). ◄ ناحیه و کرانه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ناحیه . (از اقرب الموارد). ◄ نوعی از خار که آن را عوسجة هم گویند. (منتهی الارب ). عوسج . (از اقرب الموارد). رجوع به عوسج و عوسجة شود.
شوکل . [ ک َ ] (اِخ ) دهی از دهستان اندیکای بخش قلعه زراس شهرستان اهواز است و ١٣٠ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).