شوف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شوف . [ ش َ ] (ع اِ) آلتی است از چوب یا سنگ و مانند آن که بدان زمین زراعت را برابر کنند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ماله (نزد کشاورزان ). (یادداشت مؤلف ).
شوف . [ ش َ] (ع مص ) زدودن و جلا دادن چیزی را. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). بزداییدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ قطران مالیدن شتر را. ◄ آرایش داده شدن دختر: شیفت الجاریة (مجهولاً). (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). بیاراستن . (تاج المصادر بیهقی ).