شوص
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شوص . [ ش َ وَ ] (ع مص ) شَوَس . (از اقرب الموارد). نگریستن به گوشه ٔ چشم از تکبر یا از غضب . (منتهی الارب ). رجوع به شوس شود.
شوص . [ ش َ ] (ع مص ) به دست ایستاده کردن چیزی را. ◄ جنباندن چیزی از جای وی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ مالیدن به دست و شستن و نیک پاکیزه کردن . (منتهی الارب ). بشستن و پاک کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (از اقرب الموارد). شستن و پاک کردن . (از اقرب الموارد). ◄ خائیدن مسواک را و دندان مالیدن به مسواک یا مسواک کردن از زیر بسوی بالا. ◄ درد کردن دندان . ◄ درد کردن شکم . ◄ لگد زدن بچه در شکم مادر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
شوص . (ع ص، اِ) ج ِ اَشْوَص . (از اقرب الموارد). رجوع به اشوص شود.