شوشک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شوشک . [ شو ش َ ] (اِ) شاشک . (از رشیدی ). ساز چهارتار را گویند. (انجمن آرا) (آنندراج ). رباب چهاررود. (فرهنگ اسدی ). ربابی بود که چهارگه نوازند. (اوبهی ). طنبور و رباب چهارتار. (برهان ). تنبوره ٔ چارتاره است . (جهانگیری ) : گهی سماع زنی گاه بربط و گه چنگ گهی چغانه و طنبور و شوشک و عنقا. زینبی . ◄ جانوری است شبیه به کبک اما از کبک کوچکتر باشد و آن را تیهو نیز خوانند. (فرهنگ جهانگیری ) (از برهان ) (از رشیدی ). رجوع به تیهوشود.
شوشک . (اِخ ) دهی از دهستان زیرکوه بخش قاین شهرستان بیرجند است و ١١٤ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).