فرهنگ لغت

شودن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

شودن . [ دَ ] (مص ) بمعنی شدن . (برهان ). رفتن و روانه شدن . کوچ کردن . ◄ مردن . (از ناظم الاطباء). ◄ فارغ گشتن . ◄ بردن . ◄ رفع کردن . ◄ برداشتن . ◄ محو کردن . ◄ حک کردن و تراشیدن . ◄ کم شدن . (ناظم الاطباء). از بین رفتن : گفتا نزدم بتی بدیع رسیده ست قدر همه نیکوان و عز بتان شود. خسروی . رجوع به شدن شود.

معنی شودن | فرهنگ لغت