شوبق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شوبق . [ ب َ ] (معرب، اِ) خشبةالخباز. (از تاج العروس ). چوب نان پز و آن فارسی است و معرب شوبک است . (از اقرب الموارد). چوب نان پز، معرب چوبک . (منتهی الارب ). چوبک . چوبه . تیرک . وردَنه . (یادداشت مؤلف ). رجوع به چوبک و شوبک شود.
شوبق . [ ش َ ب َ ] (اِخ ) شوبک . قلعه ٔ استواری است در اطراف شام در بین عمان و ایله در نزدیکی کرک . (از معجم البلدان ). رجوع به شوبک شود.